Tuesday, July 19, 2005

چيزي از آن من نيست

چيزي از آن من نيست
دلم را به باد خواهم داد
تا در میان جنگل
آن را بکارد
و دلم سبز خواهد شد
ریشه خواهد داد
دلم جنگل را تسخیر خواهد کرد
نگاهم به وسعت دریاست
چشم هایم را به دریا خواهم داد
چشم های همیشه بارانی ام
تقدیم تک تک قطره های باران باد
دهان بسته ام را
صدای شکسته ام را
آری سکوت غم گرفته ام را
به ساحل خواهم بخشید
او که عمری خاموش زیسسته است
و از غم ها و دردهاش سخن نگفته است
احساسم را به آسمان خواهم داد
احساس من آبی است
گاه شفاف و زلال
گاه پر از ابرهای سیاه
دست هایم را به کودک یتیم خواهم داد
کودکی که گرمی دستی را بر سرش تجربه نکرده است
تمام گرمای وجودم از آن او باد
ذره ای نور هم در تاریکی غنیمت است


Mail Address:saman_k64@yahoo.com

0 Comments:

Post a Comment

<< Home