فریاد نزن ای عاشق

فریاد نزن ای عاشق
فریاد نزن ای عاشق . من صدایت را درون قلب خود میشنوم
درد را در چهره ی عاشق تو با ذهن خود مینگرم
بی سبب نیست چنین فریادم بی گناه در دام عشق افتادم
چه درست بود چه غلط زندگی هم خودم هم ترا بر باد دادم
بی گناه در دام عشق افتادم
اگر احساسم رو می فهمیدی قلبت رو دوباره می بخشیدی
لحظه ی پایان این دیدار بود روز آغازی دگر می دیدی
اگر بیهوده نمی ترسیدم عشق و آنگونه که هست می دیدم
شاید این لحظه ی غمگین وداع قلبم و دوباره می بخشیدم
کاش از این عشق نمی ترسیدم
ما سزاواریم اگر گریانیم اینچنین خسته و سر گردانیم
ما که دا نسته به دام افتادیم چرا از عاشقی رو گردانیم
نه گناهکاریم نه بی تقصیر منو تو بازیچه ی تقدیریم
با دل و احساس خود در گیریم
بیشتر از همیشه دوستت دارم گرچه از عاشقی و عاشق شدن بیزارم
زیر آوار فرو ریخته ی عشق از دلم چیزی نمونده که به تو بسپارم
تو که همدردی مرا یاری ده
به من عاشق امیدوریم بده اگر عشق با مه سر یاری نداشت
تو به من قول وفا داری بده
Mail Address:saman_k64@yahoo.com

0 Comments:
Post a Comment
<< Home