Thursday, February 09, 2006

توي قاب خيس اين پنجره ها




توي قاب خيس اين پنجره ها
عكسي از جمعه غمگين مي بينم
چه سياه به تنش رخت عزا
تو چشاش ابراي سنگين مي بينم
داره از ابر سياه خون مي چكه
جمعه ها خون جاي بارون مي چكه
نفسم در نمي آد جمعه ها سر نمي آد
كاش مي بستم چشامو اين ازم بر نمي آد
عمر جمعه به هزار سال مي رسه
جمعه ها غم ديگه بيداد مي كنه
آدم از دست خودش خسته مي شه
با لب هاي بسته فرياد مي كنه
جمعه وقت رفتنه موسم دل كندنه
خنجر از پشت مي زنه اون كه همراه منه
شعر از شهيار قنبري
با صداي مرحوم فرهاد
Mail Address:saman_k64@yahoo.com

0 Comments:

Post a Comment

<< Home